<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>قفس طلایی</title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/</link>
<description>برای کسانی که خسته اند.......مثل خودم     </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2009 18:16:01 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ندا”، برای زندگی کردن چقدر باید بمیریم؟ </title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;span style=&quot;font-weight: bold; color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;تقدیم به دختر پرپر شده راه 
آزادی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.azadtabriz.info/news/wp-content/uploads/2009/06/photo1245613512.jpg&quot;&gt;&lt;img height=&quot;187&quot; width=&quot;254&quot; alt=&quot;photo1245613512&quot; src=&quot;http://www.azadtabriz.info/news/wp-content/uploads/2009/06/photo1245613512.jpg&quot; title=&quot;photo1245613512&quot; class=&quot;aligncenter size-full wp-image-27170&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قاتل را همگان می شناسند، قاتل سید علی خامنه ای نام دارد… تجلی حیوانیت انسان است، 
گرگ انسان است. آمده است تا شادی و آزادی را ذبح کند و خورشید زندگی‌ را بزیر بکشد. 
آمده است تا مهربانی و انسانیت را خرد کند. بی‌قلبی که پروانه‌های گلگون عشق را در 
درون سینه‌های مهر گردن می زند؟ با قمه آمده است تا گردن نازک و زیبای مهربانی و 
عشق و شادی و آزادی، و سیب بلورین شان را، شقه کندسرانجام جهان واپسین تپش قلب 
آزادی را از پشت بلور اشک دید. ندا در تظاهرات روز شنبه کشته شد ,کسی که مرگ را 
نمی‌شناخت و معنای آن را گویی نمی‌دانست. جهان سیمای او را دید, سیمای سفید و شفاف 
انسانی که برای دست یابی به ذره ای آزادی به خیابان آمده بود. جهان پیکر خونین ساقه‌ی معطر و ترد آزادی در ایران را, با 
چشمانی حیرت زده تماشا کرد. ندا آمده بود تا در گردونه‌ی عشق و آزادی به مهر و 
دوستی هلهله کند و ندای آزادی سر دهد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قاتل را همگان می شناسند, قاتل سید علی 
خامنه ای نام دارد و لباس پیامبر اسلام اورا درون خود پیچیده است.&lt;br /&gt;تجلی حیوانیت 
انسان است, گرگ انسان است. آمده است تا شادی و آزادی را ذبح کند و خورشید زندگی‌ را 
بزیر بکشد. آمده است تا مهربانی و انسانیت را خرد کند. بی‌قلبی که پروانه‌های گلگون 
عشق را در درون سینه‌های مهر گردن می زند؟ با قمه آمده است تا گردن نازک و زیبای 
مهربانی و عشق و شادی و آزادی، و سیب بلورین شان را, شقه کند.&lt;br /&gt;ندا کشته شد من 
اما هنوز می خواهم بدانم در آن لحظه‌های دردناک که زندگی درون سینه‌اش پَرپَر می‌زد 
به چه فکر می‌کرد، و چشمان اش، آن روشنای مهر و عشق به کجا خیره مانده بود, به 
ابرهای تیره‌ی خشم و نفرت و بی عدالتی که به سوی اش می‌آمدند یا به رنگین کمانی که 
لابلای پلک های اش مهربانی و عشق و آزادی را نقش می زدند؟ می خواهم بدانم به چه فکر 
می‌کرد؟&lt;br /&gt;نگاه اش که جهانِ معصومیت بود، و کلام اش ندای آزادی اما فریاد می 
زد:&lt;br /&gt;“چرا؟ چرا؟ من فقط ذره ای آزادی را فریاد کردم, ذره ای آزادی”.&lt;br /&gt;و هنوز 
چشم‌های جهان خیره‌ی دهان اوست, تا شاید بار دیگر غنچه های لبان سرخ اش را بگشاید و 
آزادی را فریاد کند.&lt;br /&gt;و من بادیدن چندباره ی آخرین نفس تو, از پشت بلور اشک فریاد 
می زنم:&lt;br /&gt;مگر تو چه کرده بودی ندا؟ که بی‌قلب، پروانه‌های گلگون عشق را در درون 
سینه‌های پر مهرت گردن زد؟&lt;br /&gt;به من بگو ندا آن هنگام به چه می اندیشیدی؟ به بارش 
گلبرگ‌های رنگین چشم‌های خواهرانت یا توفان شکوفه در نگاه برادرهایت؟ به چه 
می‌اندیشیدی ندا، به نرمه بال‌های تُرد پروانه‌ای که هنوز بر سر انگشتانت بود، به 
چه؟ تو که جز عشق و مهربانی و آزادی کلامی نگفته بودی, بگو، بگو، به چه فکر 
می‌کردی؟ تو که جز آزادی واژه‌ای دیگر بر زبان و ذهن نداشتی. زبانه ی آزادی, بگو، 
به چه فکر می‌کردی؟ تو که معنای کینه را نمی‌دانستی، فقط مهر و دوستی را می‌شناختی 
غنچه‌ی پَرپَر من، گُلِ من.&lt;br /&gt;من, و ما تو را می‌بینم, تو آیا مرا و ما را 
می‌بینی؟ پرنده‌ی کوچک، پرنده‌ی بال و پَر شکسته‌ام، گنجشکک سر بریده‌ام، مرا و ما 
را می‌بینی؟ مرا که قطره اشکی شده‌ام برای تو، قطره‌ی اشکی.&lt;br /&gt;ندا, به من بگو, 
برای زندگی کردن چقدر باید بمیریم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 18:16:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>   مي خواهم سكوت كنم، همين!</title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;به دلم گفته بودم خفه شود؛&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;بيچاره کر بود و نشنيد!&lt;/STRONG&gt;              &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;                          &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/Mah/55.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;سايه ام را مي خواهم!&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;                              &lt;IMG src=&quot;http://i6.tinypic.com/1zfkhnd.gif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;و باز هم...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;سايه ام را مي خواهم!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;                      &lt;IMG src=&quot;http://i6.tinypic.com/1zflq4g.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;  پسری هستم که بیست و یک سال پیش در فصل تابستان و ماه مرداد به این دنیا آمدم، که اگر در دستان خودم بود انتخابی غیر از این را داشتم.&lt;BR&gt;شاید وقت آن رسیده باشد که خیلی چیزها رو بیان کنم و دگر در خود نریزم، پس این پست، فریادیست از جانب من، که میخواهم از اینجا آغاز کنم!&lt;BR&gt;کلمه ی &quot;&lt;FONT class=text&gt;من&lt;/FONT&gt;&quot;، لغتی که حیات، زندگی و هستی هر انسانی در آن خلاصه شده، چه بد چه خوب خواسته یا ناخواسته آن لغت تنها &quot;&lt;FONT class=text&gt;من&lt;/FONT&gt;&quot; است و بیان و مفهوم آن خلاصه ایست از زندگی خوب یا بد هر کسی!&lt;BR&gt;پس بنابراین آغاز فریادم تنها، من است ...&lt;BR&gt;من در این فریاد نیازی به هیچگونه سوگندی ندارم چرا که قلب محزونم بهترین گواه است، من در این فریاد قصد محکوم و قاضی کردن هیچ کسی را ندارم، چرا که هر کس قاضی هست، تنها برای خود!&lt;BR&gt;تنها چیزی که تا به حال باعث دلگرمی و افتخارم نسبت به خودم شده، صداقتم در عشق، دوستی و زندگی ام بوده و سعی بر حفظ آن هم خواهم داشت. گاهی احساس میکنم که همین موضوع باعث تنها بودنم در این زمانه ی بی احساس شده، گاهی هم نه! اما این احساس هر چه که هست به من امید به زندگی میده ...&lt;BR&gt;آدمی هستم که منطقم با احساسم یکی نیست، اما همیشه سعی بر آن داشتم که همه ی انتخابهایم را از روی احساساتم انجام بدم! پس با صراحت میتوانم فریاد کنم که انسان منطقی نیستم، چون منطق احساسات را به منطق خود ترجیح میدهم، آری برای من احساسات نسبت به منطقات در الویت است و همیشه از روی احساسات و جدا از ترحم تصمیم میگیرم.&lt;BR&gt;در زندگی چیزهای عجیبی همانند اکثر آدما دیده و حس کردم، اما عجیب ترین آنها، مقصدی است که انسانها برای نابود کردن احساساتشان، در حال طی کردن هستند! نمیتوانم در رابطه اش فکر کنم چه رسد به درک ...&lt;BR&gt;&lt;FONT class=text&gt;فریادها زیاد است و زمان اندک، بگذار تا آبی در این آتشکده بریزیم، چون کسی نیست که به آنها گوش بسپارد! این هم بهانه ای برای پایان دادن فریادهاست!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; آریا ۱۳۸۷/۶/۰۵  ساعت۰۹۰۲ &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;خيالم در شوق آمدن پاييز به نگاهم تلنگر باراني مي زند و دلم...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، با بوسه &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;پروانه ها آذين ببندم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، با عطر &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;محبوبه شبها غسل تعميد دهم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، به تمامي &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نگاههاي منتظر خبر دهم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، در تمامي &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;سكوت هاي در حسرت ِ فرياد جار بزنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو آمدي...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو ماندي...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;پاييز هم آمد...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اما...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;چقدر دوري از نگاهم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;چقدر گرماي دستانت بر روي گونهء فرداهايم كمرنگ است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;چقدر عطر سكوتت بر روي لحظه هايم خاموش است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;چقدر سرشارم از انتظار.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;چقدر پُرم از جاده.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هستي اما...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;بودنت شده است سايه و نبودنت...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گويي چه باشي و چه نباشي پاييز براي نگاهم تنها مفهوم انتظار را هجي مي &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;كند و تو...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گويي قرار نيست شانه هايت را براي خالي كردن اين بغض به سرم بسپاري.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گويي قرار نيست در آغوشت اين تن لرزان را گرم كني.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گويي قرار نيست لحظه اي سرشار از عشق باشي.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گويي قرار نيست لحظه اي آریا را باور كني.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گويي قرار نيست لحظه اي دلتنگ باشي.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;چه تلخ است كم داشتن باورت را.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;چه تلخ است بگويي هستي اما...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;و من... &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هستم و بودنم را باور نداري!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;از اين نبودن ها و بودن هاي بي باور خسته ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;از اين همه بغض فرو خورده خسته ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;از اين هق هق كال خسته ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;از اين همه دلتنگي كه مي دانم تنها تو را خسته كرده، خسته ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم خسته ام؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم دستهايم را بگير؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم از تاريكي مي ترسم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم آنهنگام كه بايد باشي باش؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم اين بغض دارد خفه ام مي كند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم بيتابم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم دلتنگم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم دل داده ام؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم سهم من باش؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم آریا را اينگونه نشكن؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي جار بزنم و تو تنها... سكوت كني...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي آریا باشم و تو...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;پاييز آمده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;به آریا نظاره كن كه بيتاب ِ تو و باران و پاييز، گيسوانش را به نسيم &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;سپرده است...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;به آریا بنگر...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمي ترسي باز هم در پاييز چشم انتظار بماند و پرپر شود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمي ترسي اين همه عشق را سوار بر باد در ناكجا آباد رها كند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;به حرمت پاييز لحظه اي باش!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آتیلا- 1/7/1384&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;باور دارم اين پاييز با هر پاييز متفاوت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اين پاييز تو را دارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نوشته شده در ساعت 2:43 - آتیلا ملکی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 15:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من ميان خورشيد چيزي شبيه انار يافته‌ام</title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;تاپ، تاپ، تاپ... دلم را مي گويم&lt;/STRONG&gt;     &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;                                 &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 212px; HEIGHT: 149px&quot; height=149 src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/80.gif&quot; width=200&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;P&gt;من مي گويم: نيمکت مي خواهم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو مي گويي: خسته اي؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من فقط نگاهت مي کنم!&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/31.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    &lt;/STRONG&gt;:. ۴شنبه  ۱ اسفند،۱۳۸٦ .:&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;BR&gt;از اين‌جا تا همان جايي كه انتهاي زمين مي‌نامندش &lt;BR&gt;ايستاده‌ام و ذكر مي‌گويم&lt;BR&gt;به خيال خراب نكردن پل‌هاي پشت‌سرت!&lt;BR&gt;به خيال اين‌زمان &lt;BR&gt;كه كاش تمام شود&lt;BR&gt;و بهار&lt;BR&gt;كه اين‌بار دل‌ام مي‌خواهد &lt;BR&gt;انتظارش را چوب‌خط كنم به‌روي تنهايي‌هاي پشت پنجره‌ام!&lt;BR&gt;اين‌جا يا آنجا&lt;BR&gt;توفيري ندارد وقتي دل‌ات اين‌جاست&lt;BR&gt;وقتي تمام خاطرات‌ات قد مي‌كشند در اتاق‌ام&lt;BR&gt;وقتي بي‌تاب مي‌شوم به چشمان نمناك‌ات&lt;BR&gt;و مسح مي‌كنم رد دستان‌ات را به‌روي دستان‌ام&lt;BR&gt;و  لرزش سكوت‌ام كه مرا به‌ياد باكرگي انگشتان‌ات مي‌اندازند&lt;BR&gt;وقتي قرار بر جنگيدن است و آمدن&lt;BR&gt;قرار بر گره‌زدن است و ماندن&lt;BR&gt;ديگر چرا بي‌تاب صبوري نكردن باشم؟&lt;BR&gt;مي‌ايستم تا اين انار صبوري از كف دهد&lt;BR&gt;ترك بخورد&lt;BR&gt;و سرخي خواب‌هايش را &lt;BR&gt;به رخ روياهاي بي‌رنگ و روي هر شب ِ &lt;BR&gt;دستان ِ هرجايي رانده شده &lt;BR&gt;بكشد!&lt;BR&gt;من آموخته‌ام &lt;BR&gt;در پس تمامي لحظه‌ها&lt;BR&gt;دمي بايد سكوت كرد &lt;BR&gt;به احترام تمامي لحظه‌هايي كه فرصت جوانه‌زدن نداشتند!&lt;BR&gt;من ذكر مي‌گويم براي آشفته نشدن خيال‌ات&lt;BR&gt;براي خورشيد كه روشن كند آسمان زندگاني‌‌ات&lt;BR&gt;و براي ستاره‌ها&lt;BR&gt;كه هر شب به دعا بنشينند براي سبزي فردايت&lt;BR&gt;كاري از من بر نمي‌آيد جز ذكر‌ گقتن و صبوري كردن&lt;BR&gt;لبخند بزن&lt;BR&gt;مي‌گويند جايي ميان تمامي دل‌خوشي‌ها&lt;BR&gt;دستي ايستاده است و فردا خيرات مي‌كند!&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;                                                آریا- اسفندماه1386&lt;BR&gt;نوشته شده در ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط آریا ملکی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                               &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                            &lt;IMG src=&quot;http://i13.tinypic.com/6886dj9.gif&quot;&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;:. جمعه ۳اسفند،۱۳۸٦ .:&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;BR&gt;من ميان خورشيد چيزي شبيه انار يافته‌ام&lt;BR&gt;با پوستی ترک‌خورده از هجران&lt;BR&gt;و دانه‌هایی به زلالی اشک&lt;BR&gt;ميان پيراهن پنهان‌اش كرده‌ام&lt;BR&gt;براي بغض‌هايم شب‌نامه خوانده‌ام&lt;BR&gt;و تن زخم‌ديده‌ی خواب‌هايم را بوسیده‌ام&lt;BR&gt;حالا مي‌خواهم &lt;BR&gt;از ميان ابهام آينه‌ها &lt;BR&gt;تا ابتداي روشني‌ای كه فقط رويايش را ديده‌ام، بدوم.&lt;BR&gt;و در حوالي فردا&lt;BR&gt;بيندشم &lt;BR&gt;انار را به دستاني خواهم بخشيد...&lt;BR&gt;و دستانم را ...&lt;BR&gt;من به حوالي دورتر از دستانم مي‌انديشم&lt;BR&gt;دلهره‌ی نبودن &lt;BR&gt;لمس آمدن &lt;BR&gt;و باران &lt;BR&gt;كه گويي حسرتش هميشگي‌ست.&lt;BR&gt;ماه،&lt;BR&gt;و ستاره‌هايي &lt;BR&gt;كه نمي‌دانم در آسمان آنجا هم &lt;BR&gt;رسم سوسو مي‌دانند يا نه!؟&lt;BR&gt;من به دستانی مي‌انديشم&lt;BR&gt;دستانی که هنوز باکره‌اند.&lt;BR&gt;اوجي سبز&lt;BR&gt;فردا&lt;BR&gt;تب تند شعر و ترانه&lt;BR&gt;هم‌آغوشي رؤيا و...&lt;BR&gt;ترس&lt;BR&gt;تبسمی روشن‌&lt;BR&gt;و آرامش ِ هميشگي كلام‌&lt;BR&gt;و باز &lt;BR&gt;ترس &lt;BR&gt;و دلتنگی‌هایی که گویی &lt;BR&gt;با زنجیر به نگاه چفت شده‌اند&lt;BR&gt;من رنگ چشمانی را خواب دیده‌ام&lt;BR&gt;از جنس دعای اول صبح&lt;BR&gt;و بغضی را &lt;BR&gt;که عطر علف می‌داد&lt;BR&gt;حتی زمزمه زیر لب‌اش را شنیده‌ام&lt;BR&gt;حالا &lt;BR&gt;بیهوده گمان می‌برم&lt;BR&gt;میان نگاههایی که چشم بر دستانم دارند&lt;BR&gt;نمی‌یابم‌اش!&lt;BR&gt;نمی‌یابم‌ات!!!&lt;BR&gt;بیهوده!&lt;BR&gt;قرار ما همان&lt;BR&gt;حوالی فردا&lt;BR&gt;من با انار خواهم ‌آمد&lt;BR&gt;و تو &lt;BR&gt;با دستان‌ات!&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;                        آریا-31/3/1386&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;نوشته شده در ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط آریا ملکی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Feb 2008 06:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنبق هاي خشك شده دفترم </title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;خوابم مي آيد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                         &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/116.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;عادت کرده ام به تنگناي ماندن!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i3.tinypic.com/11i26qe.gif&quot;&gt;                                       &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       &lt;STRONG&gt; &lt;BR&gt;من تمامي اندوهي را كه هر شب&lt;BR&gt;با آن كابوس نبودنت را مي ديدم&lt;BR&gt;نه به دست باد سپرده ام&lt;BR&gt;نه در هواي دم به دم، &lt;BR&gt;باراني ِ بهار رها كرده ام&lt;BR&gt;نه در زير درخت بهار نارنج به خاك امانت داده ام؛ &lt;BR&gt;هنوز همه را&lt;BR&gt;جايي&lt;BR&gt;ميان زنبق هاي خشك شده دفترم &lt;BR&gt;و راز داري شبانه ستاره ها&lt;BR&gt;به دوش مي كشم&lt;BR&gt;هنوز هم &lt;BR&gt;بعد از عشقبازي مكرر ِ شبانه ي &lt;BR&gt;چشمان و اشك هايم&lt;BR&gt;منتظر مي مانم&lt;BR&gt;تا اتاقم از عطر تن ات پر شود&lt;BR&gt;من هنوز هم &lt;BR&gt;گمان مي كنم&lt;BR&gt;جايي &lt;BR&gt;در نزديكي خلوت خيالم&lt;BR&gt;ايستاده اي &lt;BR&gt;و با دلتنگي هايم دلتنگ مي شوي&lt;BR&gt;نمي دانم روزي&lt;BR&gt;من تمام مي شوم &lt;BR&gt;يا تمامي لحظه هايي كه &lt;BR&gt;سهم بي خوابي هاي شبانه مان است&lt;BR&gt;نمي دانم&lt;BR&gt;تنها ...&lt;BR&gt;راهي كه مي رويم همين است&lt;BR&gt;چه تفاوت دارد &lt;BR&gt;بهار باشد يا پاييز&lt;BR&gt;يا حتي لبخندت آن هنگام كه هستي&lt;BR&gt;و تمام بيتابي هاي من &lt;BR&gt;كه دم به دم بغض شان مي گيرد&lt;BR&gt;و نوازش هميشگي دستانت &lt;BR&gt;بروي اندام ِ هميشه تب دار ِ &lt;BR&gt;دل ام!؟&lt;BR&gt;چه تفاوت دارد &lt;BR&gt;كابوس &lt;BR&gt;در رختخوابم انتظار شب را بكشد &lt;BR&gt;يا رؤيا&lt;BR&gt;وقتي سكوتم فرياد مي زند&lt;BR&gt;:&lt;BR&gt;فردا!&lt;BR&gt;راهي كه مي رويم همين است&lt;BR&gt;فردا!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                 &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 Jun 2007 09:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه تيره مي شود!</title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>   &lt;STRONG&gt;خداي من! ممنونم... همين!&lt;/STRONG&gt;                           
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;                               &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/81.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;فردا آرزوهايمان را بر سر درخت ِ حسرت، دار مي زنند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                               &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/67.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اينبار نه حيران فوت كردن و نكردن&lt;BR&gt;نه حسرت پاهاي كوچك در راه مانده &lt;BR&gt;و چشمان هميشه منتظر!&lt;BR&gt;نه دلتنگي&lt;BR&gt;نه پاييز&lt;BR&gt;نه بهار.&lt;BR&gt;حتي نه ديگر باران!&lt;BR&gt;هيچ&lt;BR&gt;گويي تمامي آنچه را كه بايد&lt;BR&gt;پشت سر گذاشته ام.&lt;BR&gt;نه بر دل جايي براي زخمه &lt;BR&gt;و نه بر خيال، آينه اي!&lt;BR&gt;شكستني ها را شكسته و بردني ها را برده اند!&lt;BR&gt;25 يا 35 يا حتي 45 توفيري ندارد!&lt;BR&gt;وقتي نه بهار را مي بينم و نه دلتنگش مي شوم!&lt;BR&gt;سنگ، كاغذ، قيچي... هم تكليف اين همه ارادت به پاييز را روشن نكرد!&lt;BR&gt;من گفته بودم تمامي فصل ها پاييز است&lt;BR&gt;انديشه باطل نكنيد كه نام &quot; پسر بهار &quot; را يدك مي كشم &lt;BR&gt;كه من با پاييز زاده شده ام&lt;BR&gt;بيايد با هم فوت كنيم اين شمع هاي پريشان را&lt;BR&gt;شايد تكليف روشن شد!&lt;BR&gt;شايد!&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;            آریا- بهار 86&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;نوشته شده در ساعت 0:35 توسط آریا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جمعه، 18 اسفند، 1385&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;BR&gt;من از ميان دو لحظه ي سكوت&lt;BR&gt;به تمامي حرفهايي مي انديشم&lt;BR&gt;كه بروي خيالم تلنبار شده است&lt;BR&gt;گويي چيزي را جا انداخته باشم&lt;BR&gt;مدام رد مي شوم &lt;BR&gt;انتهاي خط نرسيده &lt;BR&gt;باز مي گردم&lt;BR&gt;از نو همه را مرور مي كنم&lt;BR&gt;كابوسي به روياهايم دست درازي مي كند &lt;BR&gt;ستاره ها خاموش مي شوند&lt;BR&gt;ماه تيره مي شود&lt;BR&gt;و من &lt;BR&gt;ميان تاريكي &lt;BR&gt;نه مي دوم&lt;BR&gt;نه مي ترسم&lt;BR&gt;نه فرياد مي كنم&lt;BR&gt;بغض كرده و همچنان ايستاده &lt;BR&gt;تا شايد &lt;BR&gt;دستاني نور شوند &lt;BR&gt;صبح شود!&lt;BR&gt;آنوقت من خواهم ترسيد!!!&lt;BR&gt;تو هم!&lt;BR&gt;من از قسم هايي كه بشكنم&lt;BR&gt;و تو &lt;BR&gt;از روياهايي كه در آرزوي پنجره &lt;BR&gt;حراج كني&lt;BR&gt;ترسهاي ما دورند&lt;BR&gt;و ما دورتر!&lt;BR&gt;نمي دانم!...&lt;BR&gt;تنها&lt;BR&gt;كاش دستها از نو جوانه بزنند&lt;BR&gt;آنوقت شايد&lt;BR&gt;نه تو بترسي&lt;BR&gt;نه من!&lt;BR&gt;نه ستاره ها خاموش شوند&lt;BR&gt;و نه حرفي تلنبار!&lt;BR&gt;نمي دانم!&lt;BR&gt;                     آریا - 15/10/1385&lt;BR&gt;-----------------&lt;BR&gt;هاي بهار!&lt;BR&gt;برو وقتي ديگر بيا!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Apr 2007 15:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می ‌خواهم خواب های رنگی ببینم...</title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;من سکوت مي کنم و تو بگو!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;                                  &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/6.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جاده را مي بيني؟... فقط جاده را مي گويم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/46.gif&quot;&gt;                      &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مي‌خواهم &lt;BR&gt;بي‌هراس از تمامي خاكستري‌ها&lt;BR&gt;خواب رنگي ببينم&lt;BR&gt;بايستم ميان اين‌همه روشنايي &lt;BR&gt;نه دست‌هايم را نشان ِ كسي بدهم &lt;BR&gt;نه لبخندم را&lt;BR&gt;چمدان‌ام را زمين بگذارم...&lt;BR&gt;باز كه كني&lt;BR&gt;می‌بینی :&lt;BR&gt;برگ‌هاي پاييز را&lt;BR&gt;و تمامي خواب‌هايي كه روزي قرار بود&lt;BR&gt;رنگي شوند.&lt;BR&gt;آن‌وقت&lt;BR&gt;ستاره‌هاي زرورقي را &lt;BR&gt;در آسمان‌اش بچسباني &lt;BR&gt;مدادهاي رنگي‌ات را بتراشي &lt;BR&gt;و براي خانه‌هايش &lt;BR&gt;پنجره بكشي&lt;BR&gt;دودكش&lt;BR&gt;باغچه&lt;BR&gt;حوض...&lt;BR&gt;و ابرهايي &lt;BR&gt;كه حرفي براي گفتن داشته‌باشند&lt;BR&gt;آن‌وقت...&lt;BR&gt;من مي‌ايستم&lt;BR&gt;تا شايد &lt;BR&gt;صدايي از ميان تمامي روزهاي مه‌گرفته &lt;BR&gt;بيايد &lt;BR&gt;و بگويد:&lt;BR&gt;خاكستري &lt;BR&gt;به روياهايت مي‌آيد.&lt;BR&gt;اما ديگر&lt;BR&gt;نه خاكستري را مي‌شناسم&lt;BR&gt;و نه شب را&lt;BR&gt;هرچه هست روز است و نور!&lt;BR&gt;برگ‌هاي رنگارنگ پاييز  &lt;BR&gt;و پله‌هايي كه &lt;BR&gt;باور دارم &lt;BR&gt;روزي &lt;BR&gt;مرا&lt;BR&gt;به آسمان مي‌رسانند...&lt;BR&gt;مي‌خواهم&lt;BR&gt;بي‌هراس از تمامي خاكستري‌ها&lt;BR&gt;خواب‌های رنگي ببينم،&lt;BR&gt;با تو!&lt;BR&gt;              آریا- 2/11/85&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نوشته شده در ساعت 2:10 توسط آریا&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Mar 2007 16:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ستاره ها گواهند!.....</title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>   
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; پاهايم را به کدامين بند کشيده ام، حيرانم؟!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                             &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/73.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;کاش مي توانستم خيالم را عريان کنم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;                                       &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/100.gif&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                              &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;بيا اينبار پشت به هم بايستيم!&lt;BR&gt;و بي بهانه براي آمدن باران دعا كنيم&lt;BR&gt;چمدانهاي ديروزمان را &lt;BR&gt;جلوي اولين خانه اي كه گمان كرديم بي خاطره است جا بگذاريم&lt;BR&gt;و دستهايمان را هم در اولين نسيم رها كنيم&lt;BR&gt;تن هايمان را با آغاز آشنا و &lt;BR&gt;نگاههايمان را با تبسم همراه. &lt;BR&gt;ديگر  نه من زخمي برخيالت مي زنم&lt;BR&gt;نه تو تلنگري به نگاهم!&lt;BR&gt;آنوقت &lt;BR&gt;من لبخند مي زنم و تو &lt;BR&gt;آرام مي شوي&lt;BR&gt;فال حافظ مي گيرم و تو&lt;BR&gt;آرام مي شوي&lt;BR&gt;فروغ زمزمه مي كنم و تو&lt;BR&gt;آرام مي شوي&lt;BR&gt;دلتنگ مي شوم و تو &lt;BR&gt;آرام مي شوي&lt;BR&gt;و من&lt;BR&gt;مبهوت اينهمه آرامش&lt;BR&gt;از نو دلتنگت مي شوم&lt;BR&gt;ستاره ها را دسته دسته برايت شعر مي كنم &lt;BR&gt;و تو تمام روياهاي مرا &lt;BR&gt;در آغوش مي گيري&lt;BR&gt;و باز من از نو دلتنگت مي شوم.&lt;BR&gt;سربه سرم نگذار كه طاقت &lt;BR&gt;اينهمه آرامش نگاهت و دلتنگ بودنت را &lt;BR&gt;ندارم.&lt;BR&gt;نه!&lt;BR&gt;اينبار &lt;BR&gt;چوب حراج به دلتنگي هايم نمي زنم&lt;BR&gt;تنها اگر رو برگردانم &lt;BR&gt;تمامي ماهي هاي سرخ را در نگاهت مي بينم&lt;BR&gt;آنوقت&lt;BR&gt;عاشق مي شوم... &lt;BR&gt;ستاره ها گواهند!&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;                آریا- بهمن 85&lt;BR&gt;نوشته شده در ساعت 2:3 توسط    آریا &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Feb 2007 09:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حسرت نوازش باران </title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;گاهي بدون شرح بودن هم لذت بخش است!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                      &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/PS/00.gif&quot;&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;مي خواهم سکوت کنم، همين!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;                                       &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/PS/42.gif&quot;&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;ايستاده &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;در پس ديوار شيشه اي &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;حسرت نوازش باران را آه بكشم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;عاشق شدن آسمان را بنگرم و &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;تازگي تن برگهاي ترك خورده.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;پاييز را نفس بكشم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;آسمان را مشت مشت ببويم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و بي بوسه &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نذر ستاره كنم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و بينديشم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;مي توان از نو عاشق شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;حال كه تمامي آرزوهايم را به دار كشيده ام &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;حتي داشتن دستاني از جنس نور&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;معنايي ندارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;دارد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;آریا-۱۷/۹/1385&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;-------------&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و اينبار اتفاقي از جنس تو!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;                       &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و دست‌ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نظم‌ها را برد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;بادها &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;برگ‌ها &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و صداها.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;دست‌ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;خاک‌‌ها را برد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;برف‌ها &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;ابرها &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نشانه‌ها &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;رنج‌ها &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;زردها&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;شب‌ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;ماه‌ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و حتی فاصله‌ها،&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;در خطوط منظم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;فاصله‌های تعريف شده‌ی خطوط ِ موازي.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;دست‌ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;ما را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;با هم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;تا هم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;برد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;آشنا- آبان ۱۳۸۵&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نوشته شده در ساعت 1:42 - آریا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;                             &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;حقیقت دارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;من از ابتدای هر باران&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;قطره‌ای دزدیده‌ام&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;به سبکی دریا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;آشنای دست‌ها &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و همه‌ی نگاه‌ها.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;این نم‌نم باران تمامی ندارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;هرچه می‌بارد این سینه بیشتر می‌سوزد &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و این...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;باورم می‌شود که بهانه است:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;انتظار نیامدن‌ات.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;حتی آن‌روز که حیران این‌همه آشنایی بودم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و پرسیدم: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;کجای این نبودن &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;روزی سرک کشیده‌ای؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;من &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;آغاز تمام دلتنگی‌های زمین‌ام&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و تو &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;انتهای بکر زمان.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;در نور بایستم و دنبال تاریکی بدوم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;لبخند بزنم و نگاه‌ام سکوت کند&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;دست‌هایت را نوازش کنم و در دل بغض کنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;تو &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;مکرر &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;اشتباه ببینی &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و من &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;اشتباهات امروز را به حساب دیروز بگذارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و باز &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;فال حافظ بگیرم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;واژه‌ها را گم کرده‌ام &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و نگاه‌ام &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;در پی آن‌ها می‌دود و دل‌ام...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;می‌خواهم تو را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;میان شراب‌ ِشعر از نو جان دهم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;از نو بخوانم‌ات &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و تو &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;از نو بنویسی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و باور کنی &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;خیانت به دست‌هایمان نمی‌آید!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;باشد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;از نو &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;به آغاز باز می‌گردیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;بی‌هراس از انتهای زمین و زمان.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نه من قطره‌ای می‌دزدم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و نه تو&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;اشتباهی می‌کنی!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;آریا- ۱۷/۹/1385&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;------------&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;تردید داشتم، باشد یا نه...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;مثل همیشه، رد شدم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نوشته شده در ساعت 1:53 - آریا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;                                &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;سه شنبه، ۱۷آذر1385&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;می‌خواهم فریاد بزنم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نه جار عقل &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نه عشق&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نه امروز&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نه فردا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نه بودن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نه نبودن!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;هیچ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;این‌بار خالی‌تر &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;گنگ‌تر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;حباب‌تر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و پر جرم‌تر از &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;همیشه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و شاید... &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;بی‌گناه‌تر!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;حضورم را بخش می‌کنم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;هجی می‌گذارم و بعد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;بعدش را قبل‌تر کرده‌ام.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;حالا...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;من از این دست‌ها گریزان‌ام.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;از این نگاه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;از این من ِ‌بی من!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;از تک‌تک حروفی که نام‌ام را می‌سازند؛&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و هر آن‌چه مرا به‌من پیوند می‌زند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;از کوله‌بار سنگین به دوش کشیدن!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و شانه‌هایی که می‌دانم... &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;پوشالی‌اند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;از همه گریزان‌ام!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;گویی باید جایی دیگر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;روزی دیگر &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;می‌آمدم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;دست‌هایم را نشان می‌دادم و می‌گفتم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;این من‌ام!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;من!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;وتو...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;هیچ!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;دستی ندارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نگاهی &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;منی &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;حتی... نامی. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;دارم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;خسته‌ام!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;خ... س... ت... ه!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;آریا- 17/۹/1385&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;نوشته شده در ساعت 2:29 - آریا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Dec 2006 08:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حرف آخر....</title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>    
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نه عشقت را مي خواهم، نه بودنت را.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;آغوشت را هم، به هر احمقي که دلت مي خواهد ببخش!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;براي من تا همين جا، حماقت کافيست!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                          &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/PS/53.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;عشق متعفنت را از من دور کن!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;من از نگاه هر جايي ات خسته ام.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دور شو از من!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;        &lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;                             &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/PS/92.gif&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;می روم... نمی دانم به کجا...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمی دانم چه زمان پاهایم عزم بازگشت کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمی دانم وقتی می روم لبخندی بدرقه ام می کند یا نه...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمی دانم وقتی نیستم دلی دلتنگم می شود یا نه...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمی دانم وقتی آمدنم دور شود چشمی چشم انتظارم می ماند یا نه...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هیچ نمی دانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تنها می دانم باید بروم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مراقب دلهایتان باشید...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نکند سرمای پاییز بر دلهایتان بنشیند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هر چه باشد دلهایتان آنقدر ظریف است که می ترسم پاییز...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آریا به فدای دلهای بارانی و چشمان بهاریتان.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;باز هم می گویم...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مراقب دلهایتان باشید. مراقب دلهایتان باشید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;                                                                   آریا ملکی-1۵/7/۸۵&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;                          &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو بمان!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من می روم...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اینبار من کوچ می کنم...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;می روم تا تو هوای رفتن نکنی...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;می روم تا تو فردایت را به حضور ِ امروز من نبازی.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من می روم. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اما تو را به باران سوگند...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آن زمان که آریا دور شد از نگاهت،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آن زمان که حضورم رنگ باخت در آرزوهایت،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هر زمان که باران را باریدن گرفت،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من را به یاد آر...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تنها همین...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آریا را در باران به یاد آر...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;                             &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;                                .....              &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;باز من اينجا نشسته ام منتظر ِ تو و تو...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;در خيالت به دنبال خيالم گرگم به هوا بازي مي كني و هي دلتنگم مي شوي.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هي من گم مي شوم در تو و تو مرا در نگاهت از نو ميابي!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هي تو حل مي شوي در من و من با دستانم از نو تو را جان مي دهم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هي نوازشم مي كني و من در سكوت در نگاهت خيره مي مانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هي انتظار مي كشي من دلتنگ تر شوم و من باز سكوت مي كنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;و من...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اينجا نشسته ام مدام به رج بغض هايم افزوده مي شود؛&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هي زمزمه مي كنم&quot; پس كجايي؟!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو در خيالت هي بغض مي كني و هي دلتنگي... هي بيقراري... هي صدايم مي &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;كني... &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اما من اينجا چيزي نمي شنوم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هي گمان مي كنم دور مي شوي و من مي مانم و نبودنت.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هي گمان مي كنم سايه مي شوي و من مي مانم و نداشتنت.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;و تو... &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گمان مي كني آریا تلخ مي شود و تلخ تر!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گمان مي كني آریا سرد مي شود و سرد تر!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو نمي خواهي داشتن ِ آریا برايت خيال باشد؛&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;و من... &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمي خواهم مسح دستانت برايم آرزو شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمي خواهم شب بميرد و من و تو بمانيم و يه دنيا حرف ناگفته!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمي خواهم همه باور كنند كه تو نيستي!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي من بايد اينجا بنشينم و تو آنجا حسرت شكستن سكوت من را داشته &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;باشي؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تا به كي بايد پنهاني عاشق باشيم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;از نو بخوان... مي دانم كه تو هم دلتنگي.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مي دانم كه تو هم بيتابي!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مي دانم كه تو هم سرگرداني!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;و تو...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مي داني كه من... &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هنوز هم ساده ام!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هنوز هم باور دارم كه تو نزديك تريني.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;                                ......&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;                      &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;        &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من با تو از زلالي باران گفته ام و صداقت آينه.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من با تو از شفافيت خيال گفته ام و شيشه اي بودن رؤيا.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من با تو از فردا گفته ام و يك عمر سكوت.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من با تو از عشق گفته ام و تا به هميشه حسرت.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من با تو از بودن گفته ام و اينهمه جاده.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو با من از آریا گفتي و باران.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو با من از آریا گفتي و بودن.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو با من از آریا  گفتي و ماندن.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو با من از آریا گفتي و اينهمه پرواز.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو با من از دلتنگي گفتي و...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حالا من بگويم دلتنگت هستم،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حالا من بگويم بي تو اين دلتنگي ها دارد كلافه ام مي كند،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حالا من بگويم اين نگاه هميشه در انتظار ديگر تنها شفافيت رؤيا را مي &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;بيند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حالا من بگويم دلم هواي عطر محبوبه شب ها را كرده است و خيره شدن در &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نگاهت را.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حالا من بگويم حضور نگاهت برايم طعم خوش سكوت ِ مهتاب را دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حالا من بگويم لمس خيالت لحظه اي فراموشم نمي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حالا من بگويم تو برايم آواي باراني!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;گيرم بعد از آن باران هم آمد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حسرت اين همه سال بي باراني هم سراب شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تو هم در باران بازو در بازوي ِ من پرواز كردي،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;چتر هم نداشتيم،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;خيس هم شديم، &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مشت هايمان را هم از باران پر كرديم و مستانه سر كشيديم،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;همديگر را هم به دانه هاي باران قسم داديم كه پونه ها را فراموش نكنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مدام هم حرف هم را قطع كرديم كه زودتر بگوييم &quot;دوستت دارم&quot;!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;وقتي قرار نيست بماني و بمانم، ديگر چه فرقي مي كند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;ديگر چرا راه به راه به اين دل شراره شراره شده اميد واهي بدهيم؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;ديگر چرا راه به راه زمزمه كنم تا هميشه مال من باش؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;ديگر چرا راه به راه در نگاهم خيره شوي و بگويي آریا  مال ِ من هستي؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;ديگر چرا راه به راه همديگر را گول بزنيم كه سهم هم هستيم؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مي داني چقدر از ته دل دعا مي كنم كه از اين خواب بيدار نشوم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مي داني چقدر به اين منطق باور داده ام كه سكوت كند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;لابد تو هم چيزهايي را پس زده اي تا به اينجا رسيده اي.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;از چشمانت مي خوانم كه از آمدن فردا مي هراسي.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;بيقراري نكن... &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;سهم تو از من، آریا  است كه همان ابتداي راه به نگاهت بخشيدم!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;و سهم من از تو همان همه اي است كه از آن بي نصيبم!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;بعد از اين اگر نباشي و نباشم چيزي از نازنين باقي نمانده كه ببخشد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من نگران اينهمه تكليف كه سرگردان نبودنمان مي شوند، هستم!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اگر اين رؤيا تمام شود، تكليف اين همه دانه هاي باران نگاهمان چه مي &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;شود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تكليف اين همه انتظار ِ باران چه مي شود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;تكليف اين همه سكوت ِ خفته چه مي شود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اصلا&quot; تكليف عطر مريم ِ نوشته هايم چه مي شود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نوشته هايم بدون تو و باران و سكوت و عطر مريم، ديگر رنگي ندارد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;دارد؟...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;من نگران دلهايمان هستم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آریا- ۱۵/۷/138۵&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;-------------&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نمي داني با دلم چه كردي وقتي كه گفتي دلتنگي هايم دارد رنگ &quot;لوسبازي&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;مي گيرد! نمي داني چه كردي!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نوشته شده در ساعت 19:20 - آریا ملکی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;                 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;                                              &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Oct 2006 09:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای کاش تو لايق بودی!!!</title>
<link>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;  
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تا به کي فريادم را با بالشم خفه کنم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                               &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/PS/110.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دلم مي خواست دنيا را وارونه مي ديدم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;                                  &lt;IMG src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/PS/104.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;P&gt;قاب پنجره براي چشم انتظاري هايم، عجيب تنگ شده است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                    &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 144px; HEIGHT: 196px&quot; height=196 src=&quot;https://www.sharemation.com/Nazaniinn/ax.w/109.gif&quot; width=145&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;                                    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;                      &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;مهربانی گفت :&quot;تنهايی هايت را از جنس ديگری کن تا دلتنگی هايت عطر سکوت نگيرد.&quot;مهربانم! آریا می داند که دلتنگی با او خواهد ماند، همان طور که عطر تنهايی کنج کنج خيالش را از آن خود کرد. روح پر خروش آریا طلسم شده ی سرزمين دلشدگان است. ابليس نيت کرده بود به جرم عشق بر تار و پود احساسم قفل خاموشی بزند تا بسوزم و دم نزنم. تا بمانم اما نباشم. می خواست آریا را در خيالش به اسارت ببرد. اما... من هنوز هم هستم، من هنوز هم می توانم قلم بزنم. پس، خوبه من! همانطور که تو خواستی اينبار به زبان شعر سخن می گويم. به زبان شعر از دلتنگی های بی دغدغه ام می گويم. به زبان شعر از ميهمانی ستاره ها می گويم. به زبان شعر عاشق می شوم. من می نويسم چون در محضر عشق اگر عاشق باشی و ننويسی سوگند ها را شکسته ای. من سوگند ياد کرده ام آریا باشم و عاشق. من می نويسم... .&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;خيالت را به باد سپردم&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا رها شوم از دلتنگی&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;نگاهت را به خواب سپردم &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا دور شوم از عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تو را دفن کردم در &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;لحظه لحظه گذشته فنا شده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا از خاطرم پاک شوی اما...&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تو در يادم&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;هنوز هم به پر رنگی آفتابی!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;بهترينم! با من بمان!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                ........&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;خسته از گذر سالها اعتماد حال به جايی رسيدم که حتی نمی توانم به نگاه سرگردان خود در ميان غبار آينه اعتماد کنم. من به کدام جرم بايد تو را در لحظه لحظه گذشته هايم داشته باشم؟ من به کدام گناه ناکرده و نابخشوده بايد افسوس حضورت را در خيالم ماندنی کنم؟ من به کدام لحظه نامقدسی بايد آن باشم که تو می خواهی؟ من می خواهم خود باشم. آریایی از تبار مهربانان با خيالی به زلالي باران! من هر آنچه داشتم به نگاهت بخشيدم دريغا که تو نتوانستی پاکی احساسم را از ميان جملات پر از خاموشی ام بخوانی. من تو را می خواستم چرا که تو گذشته و حال و آينده نيامده من بودی! افسوس... . تو رفتی در حالی که حتی شهامت اين را نداشتی که دليل رفتنت را در ميان سکوتم فرياد کنی و من سالهاست به اين می انديشم که ای کاش تو من را نه برای آنچه که نبودم بلکه برای آنچه که هستم بدرود می گفتی!!! افسوس که تو ...&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;«آواره... »&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;سکوت، وهم را در نگاهم پاشيد؛&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;هر آن هنگام که تو&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;فرياد را در بستر ترس خوابانيدی.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;هيچ از بودنت نخواسته بودم&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;جز&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;لمس دقايق با تو بودن!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;به جرم کدامين خيال&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;پرواز نگاهت را از من گرفتی؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تو بگو&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;کدامين ترديدم&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;لبخند عشق را به قتلگاه کشانيد؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تو خود می دانستی؛&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;بی دلواپسی هايت&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;دفتر زندگانی ام به انتها خواهد رسيد!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;می دانستی هيچ نگاهی&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;پريشانت نيست.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;پس در حسرت کدامين نگاه &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;آواره بيابان ها شدی؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;آوارگی بر تو باد!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;که بودنم را به هيچ پنداشتی.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;سکوت در نگاهت جاويدان!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;که آریا را&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;به ورای خاموشی کشانيدی!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;                                              &lt;STRONG&gt;........&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;نه آریا! تو درست بشو نيستی! می دونی چيه؟! خودتم خوب می دونی که اين آدما بهای محبت رو نمی دونن، اما نمی دونم بازم چه اصراری داری که بهشون بفهمونی عشق چی چيه!  آقا آریا! اينجا همه به همون سوسوی ستاره بودن قانع اند، اونوقت تو چطور می خوای بهشون بفهمونی که می تونن ماه باشن؟ نه!!! آریا! بهتر نيست که تو هوای دلت رو داشته باشی که يه وقتی از ماه بودن خسته نشه و هوس ستاره شدن نکنه؟! تو رو چه به ماه کردن اين جماعت؟! آدم  خوب! توی هوای غرورت رو داشته باش تا يه وقتی سر هيچ و پوچ زير اين نگاههای پر از حسد خورد نشه! بس کن اين همه دل سوزوندن برای کسايی که لايق دل سوزی نيستن! بس کن از ماه گفتن رو! بس کن پشت هم لبخند زدن رو!بس کن محبت کردن رو! آقا اریا! تا بيش از اين خورد نشدی دست از سر اين آدما بردار! اينجا همه دنبال يه فرصتن تا يه دل رو لگد مال کنن. تا يه آدم رو به نيستی بکشن. تا حسرت به آرزوهای يه نگاه بپاشن. اونوقت تو نشستی و هی برای گل دادن آرزوهای اين جماعت دعا ميکنی؟ اونوقت تو نشستی و تند تند براشون از گلبرگای گلای اطلسی نذر می کنی که يه وقتی نگاهشون به جاده ای خيره نمونه؟! آریا جان! تموم کن نابوديه خودت رو! تموم کن به حراج گذاشتن احساست رو! تموم کن تاراج رؤياهات رو! آریا! اين رو باور کن که اينجا نه کسی ماه هست، نه اينکه کسی ظرفيت ماه شدن رو داره! اينجا محبت مرده. مهربانی تباه شده. عشق رنگ باخته. اينجا آينه هم در حسرت سکوتی بی سؤال باقی مونده! فراموش کن ماه و ماه شدن رو! فراموش کن... .&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;چه ارزان تنهايی هايم را به نگاهت فروختم.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;بر سر کوی آرزوهايم جار می زدی:&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;شعر می خرم نگاه می خرم عشق می خرم&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تو آمده بودی مرا خريدار کنی يا&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تکه پاره های احساسم را خريدار شوی؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و من چه ساده لوحانه &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;لرزش تار و پود خيالم را &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;به هوای نگاه بی آرزوی پرواز تو،&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;به حراج گذاشتم!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;ای کاش تو لايق بودی!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;                                              &lt;STRONG&gt;........&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;آریا! باز چه شده است؟ چرا نگاه به در و ديوار می دوزی و بعد سر به آسمان بلند می کنی و آه می کشی؟ چرا باز بغض بر صدايت نشسته و تو بودنش را انکار می کنی؟ چرا در چشمانت قطره اشک موج می زند اما اجازه جاری شدن را به آن نمی دهی؟ آریا! باز دلت از کدام نگاه، از کدام کلام، از کدام آه، رنجيده که اينطور خاموش بر گونه های احساست سيلی می زنی؟ باز کدام خيالی دلت را سنگين کرده که اينطور به خنده های معصومانه ات غل و زنجير بی تفاوتی زدی؟ آریا چه شده است؟... آریا! فريادت را در مرداب سکوت دفن نکن. فرياد کن تا همه بدانند...به جرم کدامين گناه گل بوته ی ماتم در نگاهت کاشته ای؟... به جرم اعتماد؟!!! ... در اين دنيای رنگ رنگ، که هر آنچه می بينی خاکستری ست؛ جرم سنگينی داری. اما... تو خود می دانستی که سالهاست در واژه نامه اين مردم کلمه اعتماد حذف شده است، پس چرا...؟! آریا تو نيز اين واژه را از خيالت پاک کن. لبخند بزن به تمامی دلهايی که به عطرشان اعتماد کردی. لبخند بزن آریا.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;فريادم در گلو خفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;اشکهايم جسارت فرو ريختن در خود نمی يابند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;نگاهم را&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt; ماتم رخت بر تن کرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;سکوتم را نشکستن انديشه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و دلم&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;نخواستن را در تپش هايش هجی می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;بودن را نمی خواهم.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;من خود را در ابديت جستجو می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;بايد رفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;فرصتی برای ماندن نيست.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                    &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                    ........                                      &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;نمی دانی چه دلتنگ صدای مهربانت هستم! نمی دانی چه پريشان، به خيالت می انديشم. نازنينم! با بهار آمدی و من کودکانه آمدنت را به فال نيک گرفتم. از دلتنگی هايت گفتی و از دلتنگی هايم پرسيدی و من باز کودکانه از آرزوهای بر باد رفته ام گفتم. در نگاهم خيره شدی و من باز کودکانه در نگاهت، ماندن را جستجو کردم. از عشق گفتی و من انديشيدم :&quot;چه زيبا عشق را می شناسد. حتما&quot; مجنونیست  در حسرت مجنون ماندن!&quot; گفتی در جستجوی محبتی. گفتی در حسرت نگاهی صادقی. گفتی می خواهی عاشق شوی. گفتی می خواهی بمانی. گفتی می خواهی تکيه گاه شوی. تو گفتی... اما... من نبايد باور می کردم. من نبايد باور می کردم آریای تو شده ام. باز هم کودکانه به خيالاتم رنگ واقعيت بخشيدم. و تو... نيامده رفتی!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;دلتنگی هايم را بر دوش ابرها سوار کردم&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا با هر نسيم هم سفر شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا جاری شوند &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;             و بهانه ای شوند برای جاری شدن.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;خيال شيشه ايت را مکدر نکن&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;من با غربت زاده شده ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;آسوده باش! &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;آریا به بال تمامی شاپرک ها سوگند ياد کرده است &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;              که اينبار&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;به هيچ خيالی دل نبازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;              مهربانم! آسوده باش.&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;                                                          آریا-۵/۷/۱۳۸۵&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;                  &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Sep 2006 10:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gafasetalayi&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>gafasetalayi</dc:creator>
<guid>http://gafasetalayi.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
